![]() |
![]() |
|
| ادبیات - فلسفه |
|
دوستان عزیزی که به تصاویر ایران باستان علاقه دارند با کلیک در اینجا میتوانند از مجموعهی بسیار گرانبهای نشنال ژئوگرافی دیدن کنند.
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/05/29ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط آدونیس |
|
|
سازمان ملل مدتي است حركتي را برای کمک به کودکان فقیر جهان شروع کرده است که بر اساس آن به ازای هر کلیک روی یک سایت معرفی شده، به یک کودک گرسنه در جهان غذا و یا یک کتاب میرسد. سایت حقوق سبز بازدیکنندگان خود را دعوت می کند تا با مشارکت در بخش اهدای کتاب به کودکان و یا برنامه تامین غذا WFP سازمان ملل متحد با کلیک بر روی آدرس http://thehungersite.com بر روی دکمه زرد رنگ وسط صفحه کلیک کرده و به این ترتیب به ازای هر کلیک، کمپانیهای اسپانسر هزینه یک وعده غذای رایگان و یا اهدای یک کتاب را برای کمک به کودکان را تامین میکنند. با توجه به اینکه کمپانیهای حمایت کننده از این طرح بصورت تصادفی انتخاب می شوند لذا در جستجوی زمان از دست رفته هیچ مسوولیتی در قبال محتوای آنها نخواهد داشت.
پينوشت: از همهي دوستان صميمانه خواهش ميكنم اين متن را در وبلاگ خود قرار دهند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/05/28ساعت 9:31 بعد از ظهر توسط آدونیس |
|
|
مجموعهای از احساسات متناقض است بشر. مجموعهای از عواطفی که او و زندگیاش را دگرگون میکنند، بالا و پایین میکنندش، در معرض خطرات و آسودگیها قرارش میدهند... و آدمی را گریزی از این عواطف به نظر نمیرسد انگار، خو کردگیاش به این عواطف، گویی از پیوندی ازلی ناشی میشود. گویی آدمی با این عواطف متناقض است که اساساً آدم میشود و اگر کسی یا چیزی سعی کند در این پیوند تردیدی روا کند، یا بر پایهی تردیدی، تغییری در آن بدهد مستوجب الیمترینِ مذمتهاست!
مجموعهای از عادتهاست این بشر. خو کردگیاش به این عواطف متناقض، و فکر کردناش- یا خود حتا فکر ناکردگیش!!!- به این عادات، به این رفتارهای مختلف، رنگ و بویی میدهد که نمیدانیم تهوعآور است، شاد کننده است یا خود آیا رقتبار؟!! پنداری سیاهترین اعمال، و درخشانترینهاشان نیز، هر دو از یک مایه بیش برخوردار نبودهاند. خواستها و افعال و اندیشههایمان چنان پر است از این بننوشتها، از این بیمایگیی عظیم که تاب و توانمان نمانده است دیگر، امیدیمان نمانده است، و چنان که نیک نظر در معنا و ماهیتمان که میاندازیم، بیمایگیی عظیم خودش را پهنکرده در همه جا بهصورتی عریان آشکاره میسازد مقابلمان. فضیلتهایمان، نگاه کنید! فضیلتهایمان مگر چیزی جز از دروغها و نیرنگها و خر رنگزدنهای پی در پی بوده است؟ دلخوش بودنمان به هنرها، به مفاهیم بزرگ، به عشق- که یگانهاش میپنداریم- چیزی جز از این بوده است که ما، فرزندان آدم، میمونزادههای فامیل گمکرده، ما -این افتخار آفاق!!!- در ظل تابناک این خریت، این بیحرمتیی بزرگ، در سایهی این مجموعههای سراپا متناقض خودمان را تباه کردهایم؟ مجوعهی توهینهای بزرگ است آدمی و وهنی که بهخود میراند آزارش نمیدهد انگاری، چراکه ندیدهام یا نبودهاند حتا- جز اندکی که میرماندشان این بیحیایی، این وهن- کسانی که تلاشی کرده باشند، راهی، مفری، چیزی دست و پا کرده باشند تا از این مانداب، از این دلخوشی موهن، از این عواطفی که سخره میکنندمان، از افعال و ارادهای که در بطن خود ریشخند میکنند ما را رها شوند، دست هاشان را باز کنند و... مشام آدمی انباشتهتر از این حرفهاست گویا، ذهناش اتاقکی متروک است این بشر، و فرزانهترینهاشان- خلاف آنکه میپندارند- دورترینهایند به آدمی!!! تاریخ جهان معلمی کم ندیده است، و معلمان و متعلمانی که مااییم...! وای بر چنین معلم و متعلمی، و وای بر این تاریخی که نبوده است هرگز جز تکرار تگرگوار واژههای تکراری!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/05/27ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط آدونیس |
|
![]() فسق و فجوری بدتر از اندیشیدن وجود ندارد
مثل گرده افشانی علفی هرز، این بی بند و باری تکثیر می شود
در ردیفی که برای گل مارگریت کرت بندی شده
...
هیچ چیز برای آنهایی که می اندیشند مقدس نیست
هرچیزی را همان می نامند که هست
تجزیه های عیاشانه، ترکیب های فاحشه وار
لمس شهوانی موضوع های حساس
فصل تخم ریزی نظریه ها
اینها خوشایند آنهاست
...
چه در روز روشن، چه در تاریکی شب
به هم می آمیزند در شکل زوج، مثلث، دایره
جنسیت و سن طرف مقابل اینجا مطرح نیست
چشم هاشان برق می زند، گونه هاشان گل می اندازد
دوست، دوست را از راه بدر میکند
دختربچه های حرامزاده پدر را منحرف می کنند
برادری خواهر کوچکترش را وادار به فحشا میکند
...
میوه های دیگری از درخت ممنوع
متفاوت با باسن های صورتی مجلات مستهجن
بیشتر از تصاویر واقعا مبتذل این مجلات به مزاجشان خوش می آید
کتاب هایی که آنها را سرگرم میکند تصویر ندارد
تنها تنوع آنها جملات خاصی است که با ناخن یا مداد رنگی
زیرشان خط می کشند
چه وحشتناک، آن هم درچه حالاتی
و با چه سادگی افسار گسیخته ای
ذهن موفق می شود در ذهن دیگر نطفه ببندد
از آن حالات حتی کاماسوترا خبری ندارد
...
به هنگام این قرارهای مخفی عاشقانه، حتا چایی به سختی دم می کشد
آدم ها روی صندلی ها می نشینند، لب هایشان را تکان می دهند
هرکسی خودش پا روی پا می اندازد
این گونه یک پا کف اتاق را لمس میکند
پای دیگر آزادانه در هوا می چرخد
...
گاه به گاه کسی بلند می شود نزدیک پنجره می رود
و از روزنه پرده
خیابان را دید می زند
...
ویسواوا شیمبورسکا
برنده جایزه نوبل ادبی 1996
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/05/21ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط آدونیس |
|
|
اورمزد گلیاری شاعر جوانی ست. او هم در شعر کلاسیک و هم در شعر نو ذوقش را آزموده است -و الحق که غزلهایش را بسیار دوست میدارم-. اورمزد دفتر شعری دارد تحت عنوان عطر تن آدم که نشر شباهنگ آنرا منتشر کرده است. آنچه در پی میخوانید یکی از آثار منتشر نشدهی اوست. هرگز زندگی را نخواهم پرسید در میانِ بازی کودکان تنها لبخندی مرا کافی خواهد بود در میانِ فریادِ شادی خیالِ چیزی که نیست مرا از خود خواهد ربود و من در میانِ جادوی چشم های تو باز پیروز خواهم شد من با یک بغل آواز که آن ها را خواهم سرود. اینک هنوز زمان مرا غصه می خورد و من با سرودی که لب های مرا انتظار می کشد عشوه گری می کنم اکنون که من در هر چیز ذره ای هستم اکنون که من نیز با تو در انتظارِ خویشتنم و می دانم که در هر چیز ذره ای اندوه نهفته است از عمقِ چشم هایت می دانم که با قدم های تو از خویش می گریزم و در خانه ی تو گوشه ای ندارم. اینک که از دورترین آسمان در سکوتِ آفرینش آرام می شوم و می دانم که دیگر هرگز زندگی را نخواهم پرسید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/05/02ساعت 0:59 قبل از ظهر توسط آدونیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
1- اگر به تعبير نيچه حقيقت زن باشد و اگر چنانكه هومر ميگفت افروديت زيبايِ همهي زنان، ما خود را چنان شيفتهي اين الهه ميدانيم كه جسارت كرده و نام آدونيس را برگزيده تا از اينرو برپاي هر نوشتهاي در اين وبلاگ مُهري از اين مِهر بنشانيم./ «در جستجوي زمانِ از دسترفته» نه انتخابي است از سرِ كژسليقگيهاي مرسومِ ژستيكِ اين حوزه، و نه بخشيدنِ عنواني پرآب وتاب بر اين صفحات. در جستجويمان همان حسي را داريم كه پروست پاسخش را در ادبياتِ حياتبخش يافته، و از آنجا كه شيرينيِ سكنيگزيدنش در ادبيات را با حضورمان در اين عرصه چشيدهايم، نامي چنين را بهيادمانهي چنان حلاوتي برگزيديم.
2- اين وبلاگ، محلي است براي تمرين گفتگو، از اينرو در نظر ما شنيدن بر گفتن، و نقادي بر جدل ارجح است، چرا كه فهم درست را مقدمهي آموختن، و نقد روشمند هر انديشهاي ميدانيم؛ لذا تمام تلاشمان در جهت فراهم آوردن چنين بستري خواهدبود. 3- نويسندگان اين وبلاگ اگر چه همگي پيرامون مباحث ادبي – فلسفي قلم خواهند زد، اما در انتخاب نوعِ نگاه و قلمشان مستقل هستند. و مسئوليت هر نوشتهاي بر عهده شخص نويسنده است. |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
بوطیقا زاده اضطراب جهان |
| پیوندها |
|
ساده است. |
|
RSS
|